معرفی وبلاگ
-وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد. -هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن. دکتر شریعتی
صفحه ها
دسته
پیوندها
Mahdi_witsful

لینک های مورد علاقه
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 95622
تعداد نوشته ها : 215
تعداد نظرات : 279
Rss
طراح قالب
GraphistThem226

به نام مهربانترين

 

سلام به همه دوستاي گلم مخصوصا آنيما،قاصدك،نفس و .....

احوالات شما؟

نميدونم چرا نمي تونم تو تبيان نظر بذارم!

اگه ميبينيد بهتون كم سر ميزنم فقط و فقط همينه و بس
هميشه به يادتون هستم و دوستون دارم!

راستي آنيما جان واسه داداشتون دعا كردم اميدوارم حالش بهتر شده باشه!

موفق و پيروز باشيد!

دسته ها :
سه شنبه 1390/4/14 23:17

به نام مهربانترين

سلام دوستان 

نميدونم من با تبيان نمي سازم يا تبيان با من

خلاصه من كوتاه اومدم

سايتي كه رو نظرات رو واسه خودش ويرايش كنه

نوشته هاي آدم رو حذف كنه بدون اينكه حداقل بگه چرا

نمي دونم شايد من بدم.

ديگه جرات نمي كنم اينجا پست بذارم

خلاصه اين آدرس جديد وبلاگ منه

unlocker.blogfa.com

خوشحال ميشم دوباره ببينمتون

پاسخ مدير سيستم وبلاگ ها: دوست عزيز سلام. هيچ يك از مطالب شما حذف نشده است بلكه به دليل يك سري مشكلات سخت افزاري دسترسي به اطلاعات از 9 خرداد به بعد با مشكل مواجه شده است كه به زودي اين مشكل برطرف خواهد شد. از شما خواهشمنداست به فعاليت هاي مستمر و خوب تان ادامه دهيد كه به زودي با امكانات جديدتر وبهتري در خدمت شما عزيزان خواهيم بود.

دسته ها :
دوشنبه 1390/4/6 14:30

امروز صبح که از خواب بیدار شدی ،نگات می کردم امیدوار بودم که با من حرف بزنی ،حتی برای چند کلمه،اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی!

وقتی داشتی این طرف و اونطرف می رفتی تا حاضر بشی ،فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که واستی و با من حرف بزنی...

....اما خیلی مشغول بودی!

یک بار مجبور شدی منتظر بشی و برای یه ربع کاری نداشتی جز اینکه رو صندلی بشینی وبعد دیدمت که از جا پریدی .خیال کردم می خوای با من صحبت کنی ،اما به طرف تلفن رفتی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات  با خبر بشی.

....تمام روز با صبوری منتظر بودم.....

با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاٌ وقت نداشتی با من حرف بزنی .متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت رو نگاه می کنی ،شاید چون خجالت می کشیدی با من حرف بزنی ،سرت رو به سوی من خم نکردی.به خونه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری!

بعد از انجام دادن چمد کار ،تلویزیون رو روشن کردی .نمی دونم تلویزیون رو دوست داری یا نه ؟تو اون چیز های زیادی نشون میدن و تو هر روز مدت زیادی از روزت رو جلوی اون می گذرونی ،در حالی که درباره هیچ چیز فمر نمی کنی و فقط از برنامه هاش لذت می بری...

.....باز هم صبورانه انتظارت رو کشیدم

و تو در حالی که تلویزیون رو نگاه می کردی ،شام خوردی ،وباز هم با من صحبت نکردی .موقع خواب ...

فکر می کنم خیلی خسته بودی.بعد از اینکه به اعضای خانوادت شب بخیر گفتی ،به رخت خواب رفتی....

فوراً هم به خواب رفتی!

احتمالا متوجه نشدی که من همیشه در کنارتم و برای کمک به تو آماده ام .من صبورم ،بیش از اونچه تو فکرش رو می کنی.حتی دلم می خوام یادت بدم که تو چطور با دیگران صبور باشی.

من اونقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.

منتظر به سر تکون دادن ،دعا،فکر......

خیلی سخته که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی....

خب،من باز هم منتظرت هستم...

سراسر پر از عشق تو....

به امید اینکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدی.

دوستت دارم.روز خوبی داشته باشی..

                                                دوست و دوستدارت: خدا

برگرفته از ارسالی های گروه هشت بهشت

دوشنبه 1389/10/20 13:51

به درخت آموختی

چهارفصل راببیندودربادوطوفان باران ، خودرا به توبسپارد

به من نیز بیاموز چهارفصل زندگی ام را ببینم وخودم را درنداشتن ها داشتن ها درغم ها وشادی ها

درازدست دادن ها وبه دست آوردن ها دربودن ها ونبودن ها به توبسپارم خدایا

به پرنده بال عطا فرمودی

که بگشاید وپرواز کند .

به عشق نیز شهامتی ده تادوست بدارد

ولی به اسارت نکشد

خدایا

توخورشیدرابرای روز آفریدی

تابادرخشش،روزمعناپیداکند

دردل من نیز نوری از عشق روشن کن

تادل معنا دهد.

دسته ها : چند خطی
جمعه 1389/10/17 18:30

در راهی بی نور قدم می گذارم

قدم هایی کوتاه نا مطمئن

جلوی راهم افسانه هایی را می بینم که هر کدام رازی پشت خود پنهان کرده اند

چهره ها و چشم هایی را می نگرم که دردی در دل خود نگاه داشته اند

از روی جوی خیابان ها می پرم تا راهم یکنواخت نباشد

 

ناگهان پایم پیچ می خورد تعادلم را از دست می دهم اما می دانم نمی افتم

دوباره پا در جاده می گذارم

سرم را رو به آسمان می کنم تا آبی آسمان ستایش کنم

دلم غمناک می شود

چون باز ابری سایه اش روی خورشید گسترد و نگذاشت غروب را ببینم

...

نا گهان ظلمت شکافت

آذرخشی فرود آمد ، و مرا ترساند

رگباری نشست بر شانه هایم از در همدلی

اما کوتاه
خواستم سایه را به دره رها کنم اما سکوت نگذاشت!

غروب

دسته ها : چند خطی
يکشنبه 1389/6/14 2:25

تبریک دست خالی مرا با سخاوت بی حدت بپذیر…

تولدت مبارک…

دسته ها :
دوشنبه 1389/6/8 23:43

از سر نیاز باز می خوانمت

                          ((خــــــــــــدا))

می دانی جز تو مرا کسی به سرای امید نمی برد

امید ...

همان امیدی که در سیاهی سایه های تاریک تنهایی ام گم شده

تو همیشه تنهایم گذاشتی و به حال خودم وا گذاشتی

می دانم این جسم خاکی بی تو هیچ معنایی ندارد

...

دست هایم مانده به درگاه پنجره

صدای واضحی مرا می خواند

آری غروب است

خیره می شوم به آیینه

کسی در آینه از من می پرسد

                 بی قراری باز

                         بی تابی

روی از آن بر می گردانم می گویم

مرا تابی نیست

        اشتیاقی نیست

                 به این دنیا

شکوه از خود دارم چرا نور امید را هر از گاهی گم می کنم

 

به کنار آسمان می روم

 

دست هایم بلند می کنم می گویم

خدایا براستی که تو مهربان ترین مهربانانی پس از گناهم بگذر که تو تنها بخشنده مهربانی

خداوندا مرا ببخش که چشم بر حقیقتی بستم که برایم از روز روشن تر بود

خدایا مرا ببخش که آنقدر مغرور و خودبین بودم

می دانم جرم من این است که مرز بین عشق و دوست داشتن را نمی دانستم

مرزی به فاصله یک قدم و یک نگاه و یا یک جمله

خدایا مرا ببخش که جز شرمندگی چیزی ندارم

حال باید چه کنم

           باید چه کنم تا از درگاهت بی جواب بر نگردم

بار الهی جز تو که من کسی را ندارم که از او بخواهم مرا ببخشد

خدایا مرا ببخش

      ندانسته و بی آنکه بخواهم کسی را از خود ناراحت می کنم

 

                                  مرا ببخش ... مرا ببخش

دسته ها : خدا دوستانه - عشق
دوشنبه 1389/6/1 1:12

خسته ام از حرف سکوت

خسته ام از هر واژه که با تنهایی همرا ه است

می خواهم نقطه بگذارم در پایان همه این جملات

شاید باز نتوانم

اما من پر از فردایم

من مقلوب دیروز نخواهم شد

گوشه اتاق کز نخواهم نشست به امید خاطره

بار دیگر از نو آغاز خواهم کرد وصف تنهایی را

من پر از فردایم

در افق فردایم انتظار جایی ندارد

من به دنبال آسمان خواهم بود

به دنبال طلوع ها

به دنبال دری به سوی امید

دسته ها :
دوشنبه 1389/5/25 23:45
هر  کاری از دستم بر می اومد واسه گذاشتن نظر کردم اما افاقه نکرد...
هومن جون واسه تو هم همین طور
خلاصه دوستون دارم..
دسته ها :
دوشنبه 1389/1/9 10:45
دسته ها :
يکشنبه 1389/1/8 22:47
X